به بهانه اربعین

محمدرضاوحیدزاده جوان بااستعداد و خوش ذوقی است که چند سال پیش افتخار آشنایی اش را پیدا کردم.

از آن جوان های خوش مشرب و اهل دل و البته یک کم سوخته!!!

امروز توی سایت خانه کتاب اشا شعر زیبایی از رضا دیدم که جای تمجید داره:

نقاش ماهی­‌ای روی ساحل کشیده بود

یک قرصِ ماهِ روشن و کامل کشیده بود

ماهی ولی نشانه­ٔ خوبی نبود، پس

یک ابر روی ماهِ مقابل کشیده بود

بر رودخانه با عجله رنگ سرخ زد

یک مشک پاره آن ورِ ساحل کشیده بود

دستی بریده روی زمین پنجه می­‌کشید

در بین دست و مشک، کمی گِل کشیده بود

یک پیکرِ به نازکیِ سیزده بهار

با قبضه­‌ای به شانه حمایل کشیده بود

در آن­‌طرف هزار هزاران کلوخ و سنگ

در دست­‌های مردمِ جاهل کشیده بود

از توی بوم، ناله و شیون بلند شد

یک شهر، پای کوفته و کِل کشیده بود

وقتی عطش گلوی کسی را سپید کرد

یک تیر در سپاه مقابل کشیده بود

پیدا نکرد رنگ مناسب برای آه

آهی که سرد، مادری از دل کشیده بود

یک خانم خمیده در این صحنه اشک­ ریخت

یک دشنه دستِ جانی قاتل کشیده بود

وَ چند تا زبانه­ٔ آتش، حریص و تند

بر سمت خیمه­‌ها، کج و مایل کشیده بود

دیگر قلم به این‌همه تصویر تن نداد

کز بین صفحه­‌های مقاتل کشیده بود

از بوم چند قطره­ٔ خون چکّه کرد. مَرد

با سرخ، بر دلش خطِ باطل کشیده بود

دست مریزاد داش رضا. 

صنایع فرهنگی (5): پایان نامه

یک سؤال اساسی این است که چرا صنعت فرهنگی، به رغم ارزش استراتژیک آن در رشد اقتصادی، تقویت بنیه دفاعی و اشتغال زایی، تا کنون مثل سایر صنایع جدی گرفته نشده است؟

6 دلیل برای جدی گرفته نشدن صنعت فرهنگی در کشورهای در حال توسعه:

طراحان "استراتژی صنایع فرهنگی" در آفریقای جنوبی همین سؤال را از خود پرسیده‌اند و برای آن شش دلیل ارائه نموده‌اند. در مقدمه این سند آمده است:

"در واقع تا همین اواخر برای سیاست‌گزاران ارشد کشور و هم چنین متولیان و دست اندرکاران امور فرهنگی، مشکل بود که بتوانند به صنایع فرهنگی به مثابه یک صنعت نگاه کنند. دلیل این موضوع چیست؟

تا وقتی بخش فرهنگ به عنوان یک بخش مولد اقتصادی، هم‌چنین پشتوانه  تکیه‌گاه اقتدار دفاعی دیده نشود، طبیعی است که نهاد تولید ثروت تلقی نخواهد شد و صرفاً به منزله مرکز هزینه دیده خواهد شد، و مخارج آن باید از حساب بیت المال تامین گردد.‌"

شش دليل جدي گرفته نشدن اين صنعت در كشورهاي در حال توسعه عبارتند از:

1.  در عصر صنعت، که هنوز بر کشورهای در حال توسعه غالب است صنعت فرهنگی به دلیل ماهیت نرم آن، عموماً در پس زمینه اقتصاد صنعتی دیده می‌شود. به همین دلیل، در توسعه‌ي اقتصادی این کشورها نقش مهمی به صنعت فرهنگی داده نمی‌شود.

2.  شاخه‌های تشکیل دهنده‌ي صنایع فرهنگی- سینما، تئاتر، موسیقی، رسانه، طراحی، مد و غیره- اغلب به عنوان شاخه‌های مجزا دیده ‌می‌شوند؛ بدون هیچ رابطه‌ای میان آنها. وقتی هر یک از این شاخه‌ها، مستقل دیده‌شوند، تا اندازه‌ای کوچک به نظر می‌رسند. اما زمانی که از دیدگاه کلی- با درک روابط درونی- دیده‌شوند، بخشی مهمي در اقتصاد به شمار می‌آیند.

3.  بر خلاف کشورهای پیشرفته که صنایع فرهنگی آنها شامل یک مجموعه قابل توجه از بنگاه‌های بزرگ- مثلا بنگاه‌های عظیم سینمایی، رسانه‌ای، و غیره- و تعداد زیادی شرکت‌های کوچک و متوسط است، در کشورهای در حال توسعه تقریباً هیچ بنگاه بزرگی در این صنایع وجود ندارد. آن چه هست، گروه کوچکی از بنگاه‌های متوسط و تعدادی شرکت‌های کوچک است. لذا تصویری که از این بخش وجود دارد، یک مجموعه از بنگاه‌های کوچک با تاثیر اقتصادی ناچیز است.

4.  از دیدگاه تاریخی و طبق یک قانون نانوشته، بخش فرهنگ پیش از آن که از سوی دولت‌ها به عنوان یک بخش مولد اقتصادی دیده شود، یک "مرکز هزینه‌ي دولتی" است که مأموریت آن صرفاً ترویج سیاست‌های فرهنگی به هزینه دولت است.

5.  اغلب گردانندگان صنایع فرهنگی در کشورهای در حال توسعه، اطلاعات کسب و کاری ناچیزی در خصوص قابلیت‌های تجاری و ... صنایع فرهنگی دارند و مدیران بنگاه‌هاي صنایع فرهنگی، غالباً خواهان حمایت‌ها و یارانه‌های دولتی هستند؛ به این دلیل که کار خود را اقتصادی و یا دارای پتانسیل‌های اقتصادی نمی‌بینند.

6.  فرآيند توليد صنايع فرهنگي فرآيندي خلاق با دامنه زماني خاص خود در توليد ايده است، اين امر مستلزم تأمل، تحمل، هزينه و شيوه‌هاي نوين در مديريت مي‌باشد كه در كشورهاي در حال توسعه، به دليل وجود انبوه مشكلات ظاهري رفاهي و توسعه، توجه جدي به الزامات آن نمي‌شود.

 

تفاوت‌های صنعت فرهنگی با دیگر صنایع

صنایع متداولی که می‌شناسیم، محصولاتی تولید می‌کنند که تنها ارزش فیزیکی دارند، و ماده‌ی اولیه آنها را طبیعت فراهم می‌کند. این محصولات غالباً هیچ معنا و مفهومی را به روشنی منتقل نمی‌کنند. اما صنعت فرهنگی، ماده اولیه تولیدات خود را از ذوقیات، احساسات و تراوش‌های ذهنی افراد خلاق در فرهنگ‌های مختلف می‌گیرد؛ و آنچه ارزش این تولیدات را رقم می‌زند، "درونمایه"‌ی آنها است که یک پیام فرهنگی- معنوی را به مخاطبان خود انتقال می‌دهد و از این طریق بر ذهن، روح، احساسات، و ادراکات آنان تاثیر می‌گذارد.

فرآورده‌های فرهنگی عمدتاً در زمره‌ی فرآورده‌های نرم قرار می‌گیرند؛ اما معمولاً از طریق یک عامل انتقال می‌یابد که ممکن است سخت‌افزاری باشد. مثلاً فیلم سینمایی یک فرآورده‌ی صنعت فرهنگی است که ماهیت نرم دارد اما از طریق حاملی به نام لوح فشرده جابه‌جا‌شده و به فروش می‌رسد. به هر حال در صنعت فرهنگی باید بین حامل و محمول تفاوت قائل شویم.

 

صنعت فرهنگی: عرصه رقابت جهانی کشورهای پیشرفته

بر اساس گزارش بانک جهانی در سال 2003م ، صنایع خلاق تقریباً 7 درصد ازتولید ناخالص جهان (GDP) را در اختيار داشته است. این درحالی است که رشد 10 درصد در سال، برای این صنعت پیش بینی شده است كه نتيجه آن حدود 12 درصد از توليد ناخالص جهاني در سال 2008 مي‌باشد.

صنعت فرهنگی در کشورهای قدرتمند و پیشرفته جهان، تقریباً حرف اول را از نظر اقتصادی می‌زند، و یا به زودی چنین خواهد شد.

مثلاً پیش‌بینی شده‌ است که اقتصاد ایالات متحده تا سال 2010 در سيطره‌ي صنعت فرهنگی خواهد بود. این کشور به ویژه در صنعت تفریح و سرگرمی متمرکز شده است که یکی از سودآورترین شاخه‌های صنعت فرهنگی است.

چینی‌ها در سال‌های اخیر اهتمام ویژه‌ای به صنعت فرهنگی نشان داده و طرح‌های گسترده‌ای برای آن ریخته‌اند. در سال 2006 یکی از مهمترین نمایشگاه‌های بین المللی صنعت فرهنگی در چین برگزار شد.

در فرانسه طي 25 سال اخير، صنايع فرهنگي دچار تحولات زيادي شده است، زيرا وسعت توليدات در زمينه‌هاي كتاب، نوار، فيلم و انواع لوح‌هاي فشرده به طور مداوم از افزايش برخوردار بوده و توليد و توزيع اين محصولات وجهه‌ي بين المللي يافته و سياست‌هاي تجاري مدونتري در اين خصوص اتخاذ گرديده است.

كشور كانادا دومين كشور وسيع دنيا است كه فرهنگ در واقع بخش پوياي اقتصاد آن است و به طور مستقيم يا غيرمستقيم به اقتصاد ملي كمك مي‌نمايد. برطبق اطلاعات ارائه شده از سوي اداره‌ي آمار كشور كانادا، تأثير مستقيم بخش اقتصاد بر هنرهاي زيبا، درآمد بخش فرهنگ كشور بر 2/14 بيليون دلار در سال (90-1991) بالغ گرديده كه تقريباً 3/2درصد از توليد ناخالص ملي را تشكيل مي‌داده است.

سرمايه‌گذاري بر روي مديريت كارآمد و صنايع تفريحي فرهنگي از جمله‌ي مهمترين اولويت‌هاي فرهنگي دولت استراليا محسوب مي‌گردند. به‌طوري كه در سال 1998 دولت استراليا تنها جهت فراهم آوردن صنايع تفريحي فرهنگي مبلغي بالغ بر 14 بيليون دلار هزينه نمود و اين در حالي است كه كل بودجه‌ي اختصاص يافته به نوساماني آثار و اماكن تاريخي و حوزه‌ي فرهنگ كشور به 5/3 بيليون دلار رسيد.

حوزه فرهنگ كشور كره داراي اقتصادي پويا است كه به طور غيرمستقيم به اقتصاد ملي كشور كمك مي‌كند. انجام تحقيقات در زمينه موضوعات فرهنگي و افزايش صادرات صنايع فرهنگي در سال 1994 نشان داد كه فرهنگ كشور كره تأثير مثبتي بر اقتصاد اين كشور به ميزان 8/2درصد، بر ايجاد اشتغال به ميزان 2/3 درصد و درآمدهاي مالياتي به ميزان 25 درصد داشته است. كمك صنايع فرهنگي كره در جهت رشد و شكوفايي اقتصاد كشور در حدود 9/0 درصد مي‌باشد. تأمين بودجه و هزينه بخش‌هاي فرهنگي - هنري دولتي، بر عهده‌ي دولت‌هاي مركزي و محلي و همچنين سازمان هنري- فرهنگي كشور كره مي‌باشد.

پیش بینی درآمد کشور هند از صنایع خلاق در سال 2008 بیش از5/9 بیلیون دلار می‌باشد، این رشد در 5 سال گذشته با روندی دو برابر مواجه بوده است. بیشترین درآمد این کشور در حوزه‌های سینما و تولید نرم‌افزارهای رایانه‌ای می‌باشد.

صنایع خلاق در کشور سنگاپور با رشدی 14 درصدی ازسال 2000 ، سال 2008 را با درآمدی حدود 5/8 بیلیون دلار را پيش‌بيني مي‌كند.

صنعت تبلیغ در انگلستان با 19 بیلیون پوند درآمد در سال 2005 بزرگترین بازار اروپایی اين صنعت بوده است. اين در حالي است كه کل فروش سالیانه صنایع خلاق درلندن 22 تا 29 بیلیون پوند است که بعد از بخش خدمات مالی- تجاری دومین بخش بزرگ مي‌باشد. در لندن سالانه 30 میلیون نفر از موزه‌ها و گالری‌ها بازدید می‌کنند و انگلستان، تصمیم دارد به قطب اصلی توسعه صنایع فرهنگی و صنایع خلاق در قاره اروپا تبدیل شود.

در هر صورت، اهميت صنايع فرهنگي در سازمان‌هاي بين‌المللي تا ميزاني است كه درگزارشی از مجمع بین المللی صنایع خلاق می‌خوانیم:

« برای توسعه‌ی صنایع خلاق نیاز به تاسیس یک رصدخانه‌ی بین المللی است تا با دقت و به‌روز‌بودن؛ اطلاعات قابل مقایسه‌ای بر‌روی سیاست‌های ملی، منطقه‌ای و‌ جهانی این بازار را تولید و ارائه نماید.»

پایه واساس این تفکربه دلیل کمیاب یا نایاب بودن اطلاعات درکشورهای درحال توسعه ذکرشده است.

همچنين درگزارش کنفرانس توسعه تجاری ایالات متحده آمریکا آمده است:

«‌بسیاری ازکشورهای درحال توسعه، پتانسیل بالایی دراین حوزه (صنایع فرهنگی) دارند، که به رغم میراث فرهنگی غنی‌شان ومنابع سرشار استعدادها، عمدتاً بازیکنان حاشیه ای این عرصه می‌باشند.»

 

پايان نامه

در دهه‌هاي اخير شاهد تغييرات عمده‌اي در ذائقه فرهنگي مردم در كشورهاي مختلف هستيم. اگر در دوره‌هاي گذشته فرهنگ پديده‌اي عالي و در انحصارِ قشرِ خاصي از جامعه به‌عنوان فرهيختگان تعريف مي‌شد، اكنون فرهنگ به پديده‌اي فراگير و در اختيار توده‌هاي مردم تبديل شده است. اگر در گذشته مردم براي بهره‌مندي از فرهنگ به نهادهاي متعدد فرهنگي مراجعه مي‌كردند، امروزه اين محصولاتِ فرهنگي هستند كه مرزهاي زندگي روزمره را در‌هم‌ نورديده و در سطح وسيعي وارد زندگي مردم شده‌اند. چنين تغييري در ذائقه مردم به هر علتي كه باشد مديريت‌هاي فرهنگي را مجبور به تغيير در سبك مديريتي خود نموده است.

بر اساس گزارشي در شوراي عالي انقلاب فرهنگي، امروزه مراجعه مردم به نهادهاي فرهنگي در كشورهاي مختلف 2 الي10 برابر كاهش يافته‌است و از سوي ديگر شاهد افزايش توليد انبوه محصولات فرهنگي تا حد هزار برابر هستيم و به عبارتي اگر مديريت فرهنگي در دهه‌هاي گذشته را نهاد محور بدانيم، رويكرد مديريت فرهنگي در آينده محصول محور خواهد‌بود.

در شرايط جهان امروزي رمز ماندگاري و گسترش هر پيام فرهنگي در تبديل شدن آن به يك محصول با توليد انبوه است. در اين حالت است كه فرهنگ به‌طور ملموسي وارد زندگي روزمره جمع كثيري از مردم شده و با زندگي آنها تلفيق گرديده و ماندگار مي‌شود.

هرچند طرح اين موضوع بي‌توجهي به فرهنگ عالي و فرهيختگان نيست و هدف بها دادن به فرهنگ مادي و توده‌اي نيز نمي‌باشد. ولي اگر سعي در تأثيرگذاري بر روي قشر عظيمي از مردم جامعه داريم و يا اگر مي‌خواهيم به‌طور قابل توجهي بخشي از فرهنگ خود را در اقصي نقاط جهان به معرض ديد و قضاوت جهانيان قرار دهيم، اختصاص سهم مهمي از مديريت فرهنگي به محصولات و صنايع فرهنگي امري گريزناپذير مي‌نمايد. ضمن آنكه ايجاد زمينه هاي اقتصادي و خودگرداني سيستم‌هاي فرهنگي نيز كه همواره به‌عنوان مراكزي براي هزينه بودجه به آنها نگاه مي‌شده است نيز از اين منظر قابل بررسي است.

بي شك دستيابي به اين مهم نيازمند نگاهي كلان و همه‌جانبه و در عين رعايت اولويت‌ها ونيازهاي فراوان پيشِ رو است كه در قالب فعاليت‌هاي بلند‌مدت و ضربتي نتايج ارزشمندي را درپي خواهد داشت.

باشد كه ايراني آباد و آزاد را شاهد باشيم.

ان شاء الله

صلی الله علیک یا بنت الحسین (س)

صنایع فرهنگی (4): فناوري فرهنگي، پاسخي به فردا

کشورهای هوشمند جهان برای تحقق چشم اندازهای بیست و سی ساله‌ی خود، معمولاً یک نقشه‌ي جامع فناوری دارند. این نقشه جامع نشان می‌دهد که آنها چه فناوری‌های مهمی را به عنوان پیشران تحقق چشم اندازها برگزیده‌اند. این فناوری‌های به غایت مهم و استراتژیک را اصطلاحاً فناوری های حیاتی ملی یا National Critical Technologies می‌نامند. معمولاً تعداد فناوری‌های حیاتی ملی در هر کشور محدود است و از تعداد انگشتان یک دست تجاوز نمی‌کند.

بر اساس آنچه در قبل از اين آمد، موتور حركت ملي ايرانيان مي بايست پاسخگوي سه اصل زير باشد:

1.   در سازگاری با تغيير پارادايم، ذاتاً نرم باشد.

2.   در عصر رقابت‌های فرهنگی، بیشترین مزیت رقابتی را برای کشور به‌بار آورد.

3.   بیشترین تجانس و سازگاری را با پیام انقلاب اسلامی داشته باشد.

براساس آنچه از اين پس خواهم نوشت پاسخ فناوری فرهنگی، یا  (  Cultural Technology) است.

 

تعریف فناوری فرهنگی

فناوری فرهنگی به خانواده‌ای از فناوری‌ها گفته می‌شود که شالوده‌ي صنایع  فرهنگی را می‌سازند و هدف غایی آنها، اعتلای حیات روحانی و پالایش روحی بشر است. در تعریفی دیگر، فناوری فرهنگی مشتمل بر انواع دانش‌ها، ابزارها و فرایندهایی است که دانش و منابع فرهنگی را به محصولات و خدمات تجاری (یا دفاعی) تبدیل می‌کنند. و مناسب‌ترین تعریف آن عبارتست از:

مجموعه‌ای از دانش‌ها، ابزارها و فرایندها که از طریق آنها یک فرهنگ می‌تواند ارزش اقتصادی، اجتماعی و یا دفاعی خود را نشان دهد.

 

مفهوم صنعت فرهنگی

صنعت فرهنگی، چنان‌که از نامش برمی‌آید، از پدری به نام صنعت و مادری به نام فرهنگ متولد شده است. به خاطر داشته باشیم که مفهوم "صنعت" مشتمل بر مجموعه‌ای از فعالیت‌های نظام‌مند و استاندارد شده‌ي تولیدی برای دست یابی به ثروت اقتصادی، دفاعی، اجتماعی و غیره است.

از آمیزش صنعت و فرهنگ، یک نتیجه کلیدی حاصل می شود: مادی‌سازی فرهنگ يا

Materialization of Culture

بر اين اساس فرهنگ یک هستار (موجودیت) غیر‌مادی است که از طریق صنعت فرهنگی به فرآورده‌های مادی (ملموس و قابل تجارت) تبدیل می‌شود. بنابراین مفهوم صنعت فرهنگی از این قرار است:

فرایند مادی سازی فرهنگ با هدف دست‌یابی به "ثروت"

که ثروت می‌تواند اعم از ثروت اقتصادی (مالی)، ثروت اجتماعی (اشتغال‌زایی)، ثروت دفاعی (تقویت بنیه دفاعی)، ثروت معنوی (حظ روحی و روحانی) و حتی ثروت فرهنگی (ارتقای سطح فرهنگ ملی، ترویج فرهنگ ملی در میان سایر ملت‌ها) باشد.

مادی‌سازی فرهنگ در اینجا به آن معنا است که فرهنگ را به مثابه یک هستار نامریی به فرآورده‌ها و کالاهایی معنادار و قابل خرید و فروش تبدیل نماییم.

مادی‌سازی مطلقاً به این معنا نیست که فرهنگ را به مجموعه‌ای از فرآورده‌های "سخت" یا سخت‌افزار تبدیل نماییم. هر شیء مادی لزوماً یک شیء سخت نیست. به عنوان مثال، انسان، قبل از ورود به عالم مادی، موجودی روحی و روحانی است؛ و همین که پا به عالم مادی می‌گذارد، به موجودی مادی- اما نه سخت- تبدیل می‌شود. این فرایند هنگام انتقال انسان به عالم روح، دوباره معکوس می‌شود: انسان از موجودی مادی به موجودی غیر‌مادی (روحانی) مبدل می‌شود.

 صنعت فرهنگی به مجموعه‌ای از صنایع اطلاق می‌شود که محصولات آنها درون مایه فرهنگی و معنوی دارند و برای غنی‌سازی حیات روحانی و پالایش روح به کار می‌روند.

از آن‌جایی که تولید فرآورده‌های فرهنگی بر خلاقیت، مهارت، و استعداد فردی استوار است، صنایع فرهنگی را صنایع خلاق (Creative Industries)  نیز می‌نامند. البته در بعضی از کشورها، صنایع خلاق را بزرگتر از صنایع فرهنگ تعریف می کنند که این موضوع به سلیقه و نگرش هر ملت بستگی دارد.

مفهوم صنعت فرهنگی نخستین بار در دهه 1930‌م. توسط دو نظریه پرداز اجتماعی آلمانی به نام‌های آدورنو و هورخیمر ارایه شد.

آنها در ابتدا صنایع فرهنگی را دشمن جامعه خواندند؛ به این دلیل که محصولات این صنایع می توانست آثار سوء و جبران‌ناپذیری بر فرهنگ جامعه داشته باشد.

اما امروزه صنعت فرهنگی یک مفهوم روشنگر است که بی شمار ایده، نماد و نشانه‌های غیر‌مادی برآمده از ذوق و خلاقیت افراد را به شکل فرآورده‌های مادی در می‌آورد و به سرتا سر جهان صادر می‌کند.

در مورد شاخه‌هاي اين صنعت نظرهاي متفاوتي وجود دارد، اما در برآيند اين نظرات، صنعت فرهنگي از شاخه‌هاي مهم زير تشكيل شده‌است:

1-     صنعت سینما

2-     صنعت تئاتر و انواع نمایش‌ها

3-     صنعت رسانه (رادیو- تلویزیون- روزنامه- نشریات)

4-     صنعت چاپ و نشر (کاغذی – مجازی)

5-     صنعت موسیقی

6-     صنعت ادبیات (داستان – رمان – شعر)

7-     صنعت مد و لباس

8-     صنعت گردشگری (گردشگری فرهنگی – گردشگری بین المللی – گردشگری بومی)

9-     صنعت دکوراسیون

10- صنعت طراحی (صنعتی- هنری)

11- صنعت معماری

12- صنعت ورزش

13- صنعت اوقات فراغت یا صنعت آموزش تفریح

 

صنايع فرهنگي و جمهوري اسلامي ايران:

هر چند در ايران اسلامي، توجه سياست‌گزاران نظام به حوزه فرهنگ، تا كنون، جدي و با صرف هزينه هاي فراوان بوده‌است؛ اما نياز به يك باز‌مهندسي در برنامه‌ها و شيوه‌ها امري ضروري به نظر مي‌رسد. توجه كافي و مدبرانه به صنايع فرهنگي يكي از پاسخ‌هاي اين باز‌مهندسي است. چرا كه دستاوردهاي صنايع فرهنگي را براي ايران اسلامي در موارد چهارگانه زير مي‌توان برشمرد :

الف- دستاوردهاي فرهنگی: (صدور فرهنگ ایرانی اسلامی به جهان، دفاع فرهنگی، حفظ تنوع فرهنگ بومی و ملی)

ب- دستاوردهاي اقتصادی: (اشتغال‌زایی، تولید ثروت، درآمد و گردش مالی، مبادلات خارجی، فقرزدایی و مشارکت در توسعه‌ی پایدار)

ج- دستاوردهاي اجتماعی: (بهبود فرهنگ عمومی، افزایش خودباوری،  پرورش اتحاد و همبستگی، بهره‌برداری در زیرساخت‌های فکری آموزشی، حفظ میراث و ارزش‌های دینی و ملی،  سبز‌بودن و دوست‌دار محیط سبز بودن)

د- دستاوردهاي دفاعی: (پشتوانه امنیت و اقتدار ملی،  صدور پیام انقلاب)

صنایع فرهنگی (3): دنياي آينده؛ دنياي رقابت‌هاي فرهنگي

می دانیم که جهان بشری در حال گذر از عصر صنعت به عصر اطلاعات و دانایی است. از این روست که جوامع آینده را جوامع دانایی محور- و به تعبیر بهتر جوامع دانش بنیان- می‌نامند.

جامعه دانش بنیان در اصطلاح به جامعه‌ای گفته می‌شود که بقای آن به تولید دانش از راه پژوهش و تحقیق، و شکوفایی آن به خلق نوآوری (innovation) بستگی دارد. (نوآوری در ساده‌ترین بیان یعنی تبدیل دانش به هر نوع ارزش اقتصادی، اجتماعی یا نظامی).

پس در عصر اطلاعات و دانایی (عصر جوامع دانش بنیان)، جامعه‌ای سرآمدتر و بالنده‌تر است که:

اولاً: در تولید دانش چیره دست‌تر باشد.

ثانیاً: در تبدیل دانش به نوآوری گوی سبقت را از دیگران برباید.

تولید دانش بالذاته امری معنوی (Intellectual) است، و آن چه که معنوی باشد مآلاً فرهنگی است! و جالب‌تر آنکه خلق نوآوری هم فی‌نفسه امری معنوی و مآلاً فرهنگی است.

پس به سادگی می‌توان نتیجه گرفت که در دنیای آینده، هر جامعه و ملتی که از فرهنگ برتری برخوردار باشد، در عرصه‌های اقتصادی، اجتماعی و نظامی نیز از برتری کافی برخوردار خواهد بود.

درست بر همين استدلال است كه جمع كثيري از تحليل‌گران و آينده‌پ‍‍ژوهان، رقابت فرهنگی را رقابت هزاره نوين مي‌شناسند و معتقدند كه رقابت ملت‌ها در جهان آینده بر سر استعلای فرهنگی خواهد بود. این همان حقیقتی است که در کلام نافذ و مدبرانه‌ي رهبر فرزانه انقلاب نیز به آن اشاره شده است:

"ملاک برتری ملت‌ها استعلای فرهنگی و تفکری است."

بر پایه استدلال ساده‌ای که گذشت، آینده‌پژوهان برجسته در توصیف جهان آینده از استعاره‌ي جهان فرهنگی استفاده می‌کنند. به همان نسبت که زندگی بشر به تولید علم و دانش و بهره‌گیری هوشمندانه از آن وابسته‌تر می‌شود، طبع جهان نیز فرهنگی‌تر می‌شود. البته از زاویه‌ي تئوریِ سلسله مراتبِ نیازهای انسان نیز، می‌توان به نتیجه مشابهی رسید.

با ظهور انقلابِ جهانی فناوری تا یک دهه آینده، دست بشر برای تولید ثروت و پاسخ‌گویی به نیازهای مادی آن به طور چشم‌گیری باز خواهد‌شد، و بنابراین، دغدغه‌ي بشر در جهانِ آینده، ارضای نیازهای معنوی‌اش خواهد بود. آشکار است، جهانی که محوری‌ترین دغدغه‌ی آن ارضای نیازهای معنوی بشر باشد، بالطبع یک جهان فرهنگی خواهد بود.

براين اساس دو نتيجه اساسي، محور اين اتفاق خواهد بود:

1.    رقابت جهانی در آینده (‌حداکثر 2015‌م‌) به محور فرهنگ منتقل خواهد شد.

2.   جهان آینده- جهان در عصر اطلاعات و دانایی- در ماهیت خود یک جهان فرهنگی خواهد بود.

در جهان فرهنگی آینده، هر ملتی که از قدرت فرهنگی بیش‌تری برخوردار باشد، و یا برای پاسخ‌گویی به نیازهای فرهنگی فزاینده مردم، چیز ارزشمندي در چنته داشته‌باشد، از جایگاه و موقعیت بهتری در میان سایر ملت‌ها برخوردار خواهد بود.

بنابراین انتخاب فناوري برگزيده، فوق‌العاده باید هوشمندانه باشد. یک ملت هوشمند، فناوری‌هایی را برمی‌گزیند و توسعه می‌دهد که از قدرت ارزش‌آفرینی و تاثیرگذاری بیشتری در ایجاد رشد اقتصادی، تقویت اقتدار دفاعی، و اعتلای فرهنگی- اجتماعی برخوردار باشد. این انتخاب باید با توجه به پارادایم‌هايی از فناوری سمت‌و‌سو گیرد، که معادلات اقتصادی، دفاعی و فرهنگی- اجتماعی فردا را شکل می‌بخشند. از این روست که ملت‌های هوشمند، از مدت‌ها پیش هجرت به ساخت فناوری‌های نرم را آغاز کرده‌اند.

اين در حالي است كه  بارها از زبان امام راحل (ره) و مقام معظم رهبری (مدظله العالی) شنیده ایم، انقلاب اسلامی در باطن یک انقلاب فرهنگی بوده، و پیام آن نیز پیام فرهنگی است.

این حقیقت برای اهل نظر چنان روشن است که نیاز به استدلال و اقامه دلیل ندارد هرچند، درک حقیقت این گزاره که "پیام انقلاب اسلامی، پیامی فرهنگی است" تا حد زیادی بستگی به درک ما از مفهوم و گستره‌ي فرهنگ دارد.

فی المثل کسی که فرهنگ را به مثابه شیوه زندگی (Way of Life) تعریف می‌کند، ممکن است به این نتیجه درست برسد که انقلاب اسلامی حادث شد تا شیوه زندگی تازه ای را که شامل شیوه حکومت و کشورداری هم می شود، به ملت‌ها ارایه دهد، و کسی که فرهنگ را در نمادها، ارزش‌ها، سنت‌ها و میراث تاریخی متجلی می‌بیند، ممکن است به این نتیجه برسد که انقلاب اسلامی، ملت‌ها را به یک رجعت عظمی فرا می‌خواند: رجعت به ارزش‌ها و سنت‌های اصیل الهی.

در هر حال، انقلاب اسلامی، در خلاء به پیش نمی‌رود و پیام والای خود را به دنیا ابلاغ می کند. انقلاب اسلامی برای ابلاغ پیام خود به یک حامل نیاز دارد. این حامل، لاجرم از سنخ فناوری و صنعت است.

30 سال پیش، وقتی انقلاب اسلامی به پیروزی رسید، اولین وظیفه اهالي فرهنگ، شناسایی و انتخابِ آن فناوری و صنعتی بود که می توانست حامل پیام انقلاب باشد، و اگر این انتخاب واقعاً صورت می‌گرفت، ما باید امروز در آن فناوری و صنعت، حرفی جهانی برای گفتن می‌داشتیم؛ اما شواهد از كاستي جدي در اين بخش مي‌گويد.

انتخابي هوشمندانه

ایران اسلامی، بنابرچشم انداز بیست ساله خود، عزم دارد تا سال 1404 به قدرت اول اقتصادی، فرهنگی و دفاعی در منطقه تبدیل شود، و امید است که با توجه به شتاب همه جانبه‌ي کشور، ایران اسلامی خیلی زود به یک قدرت سترگ در آغاز هزاره جدید تبدیل شود.

تحقق چشم‌انداز کشور، ما را ملزم به یک انتخاب هوشمندانه در حوزه صنعت و فناوری می‌کند. دولت و ملت ایران اکنون بر سر یک دو‌‌راهی هستند؛ و باید همین الآن انتخاب کنند: فناوری‌های سخت یا فناوری‌های نرم؟

مسلم است، ما هر راه را که انتخاب کنیم، از دیگری مطلقاً بی‌نیاز نخواهیم بود. اما سؤال این است که کدام خانواده از فناوری را به عنوان لکوموتیو توسعه اقتصادی- اجتماعی- دفاعی باید برگزینیم؟

پاسخ، روشن است: فناوری های نرم، که ثمره آن توسعه صنایع نرم خواهد بود.

صنایع فرهنگی (2): نگاهي جديد به مفهوم فناوري

زنده یاد عبدالسلام، برنده ی جایزه نوبل فیزیک و صاحب‌نظر برجسته‌ی فناوری در جهان معاصر، فناوری را بر حسب "مبنای توسعه" به دو دسته‌ی کلی تقسیم کرد:

1- فناوری‌های سنتی: فناوری‌هایی که در طول تاریخ از طریق تجربه (‌سعی و خطا‌) ابداع شده و توسعه یافته‌اند.(‌مانند فرش‌بافی، کوزه‌گری یا گونه‌هایی از فناوری‌های بالغ مانند فناوری‌های ماشین ابزارسازی معمولی، نساجی و چاپ آنالوگ)

2- فناوری‌‌های علمی: فناوری‌هایی که ریشه در پیشرفت علم دارند و توسعه آنها نیز در گرو پیشرفت‌های علمی و فعالیت‌های گسترده‌ی پژوهشی است. (مثل فناوری زیستی، فناوری نانو، فناوری اطلاعات و دیگر شاخه‌های فناوری مدرن)

اما اندیشمند چینی؛ خانم دکتر زویینگ جین (1995) در فصل اول کتاب "‌تغییر جهانی فناوری: از فناوری‌های سخت به فناوری‌های نرم"، مجموعه‌ی فناوری‌های "سخت" معاصر را، حتی اگر مانند فناوری‌های اطلاعات، نانو یا مهندسی ژنتیک در آخرین مرزهای دانش باشند، در زمره‌ی فناوری‌های "سنتی" قرار می‌دهد، و مجموعه‌ی فناوری‌های "نرم" را حتی اگر مانند فناوری طب سوزنی چین صدها سال قدمت داشته باشند، فناوری "جدید" تلقی می‌کند! اين تعريف، ملاک تازه ای برای طبقه بندی فناوری به‌دست می‌دهد.

واضح است که ملاک سنتی یا جدید‌بودن فناوری‌ها بستگی به زاویه‌ی دید و هدف ما از این طبقه‌بندی دارد. اگر از زاویه‌ی "علم" به موضوع نگاه کنید و صبغه‌ی علمی فناوری را مبنای قضاوت قرار دهید، بدون شک، هر چه یک فناوری به "آخرین مرزهای دانش" نزدیک‌تر باشد، آن را "جدید" تر ارزیابی خواهید کرد؛ و هر چه وابستگی کمتری به علم و اتکای بیش‌تری بر "تجربه" داشته باشد، آن را "سنتی" تر ارزیابی می‌کنید.

اما دکتر زویینگ از زاویه‌ي اهداف غایی فناوری، از زاویه‌ی تهدید یا فرصت بودن فناوری برای نسل بشر، از زاویه‌ی سازگاری با محیط زیست بودن، از زاویه‌ی تأثیر فناوری بر رشد اقتصادی و از زاویه‌ی کارآفرینی و ایجاد اشتغال، و از منظری غایت‌مدارانه به موضوع نگاه می‌کند، و پس از تحلیلی جامع به این نتیجه می رسد که عصر قدرت نمایی فناوری‌های سخت، حتی اگر بسیار پیش‌رفته باشند، اصولاً به پایان آمده، و عصر فناوری‌های نرم آغاز شده‌است.

خانم زویینگ- دانشور اهل چین- از یک تحول بنیادین (ریشه‌ای، استراتژیک، تحول ساز و آبستن فرصت‌ها و تهدیدهای سترگ) در حوزه فناوری و صنعت سخن می‌گوید. او نسبت به یک تغییر پارادایم هشدار می‌دهد؛ و مخاطب او دولت‌مردان، سیاست‌گذاران، نظریه‌پردازان، شرکت‌ها، سرمایه‌گذاران، کارآفرینان و دیگر افراد و سازمان‌های مؤثر از این گونه‌اند.

او به ما نشان می‌دهد که دیگر نباید قدرت و ثروت را در فناوری‌ها و صنایع سخت جست‌و‌جو نمود. قدرت و ثروت عمدتاً از فناوری‌ها و صنایع نرم می‌جوشند.

بشر در طول تاریخ همواره از فناوری به عنوان ابزار حل مسایل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و دفاعی خود استفاده کرده است. این استفاده تا امروز برپایه بهره‌برداری از فناوری‌های سخت صورت گرفته، که از آن به پارادایم فناوری‌های سخت تعبیر می‌کنیم. پارادایم یا الگوی جدید هشدار می‌دهد که فناوری‌های سخت، دیگر کارآمدی خود را در حل مسایل اجتماعی به شیوه قبل از دست داده‌اند؛ و حالا نوبت به فناوری نرم رسیده‌است.

1- فناوری سخت به تمامی فناوری‌هایی اطلاق می شود که ریشه در علوم طبیعی و فیزیکی (زیست شناسی، فیزیک، شیمی، ریاضیات) دارند و ابزار تولید کالاهای مادی و فیزیکی به شمار می‌آیند.

2- فناوری نرم اما به فناوری‌هایی اطلاق می‌شود که ریشه در علوم غیر‌طبیعی (علوم انسانی، هنر و غیره) دارند و حوزه عملیاتی آنها دنیای فکر و ذهن انسان است. يا به عبارت بهتر یک نوع فناوری فکری (intellectual) برای خلق و نوآوری است که ریشه در اندیشه، ایدئولوژی، احساسات، ارزش‌ها، جهان‌بینی‌ها، رفتارهای فردی و سازمانی و جامعه انسانی دارد.

 

براي شناخت دقيق‌تر از فناوري نرم بهتر است ابتدا شاخه‌هاي آن را بشناسيم تا با نگاهي عالمانه‌تر به كاركردهاي معاصر آن، پاسخي در خور به جواب‌هاي آتي بدهيم.

بر مبناي مدل‌هاي ارائه شده، فناوری نرم- بر حسب کارکرد- به 8 شاخه تقسیم می‌شود:

1-     فناوری‌های فرهنگی

2-     فناوری‌های تجاری

3-     فناوری‌های اجتماعی

4-     فناوری یادگیری از طریق تجربه

5-     فناوری‌های نرم زیست‌محیطی

6-     فناوری‌های مهندسی

7-     فناوری‌های سیاسی

8-     فناوری‌های نرم نظامی

حال سئوال اينجاست كه به رغم پاره‌ای شباهت‌ها آيا می‌توان تفاوت‌هاي بنیادی بین فناوري‌هاي سخت و نرم را تشخیص داد؟

در این جا به چند تفاوت استراتژیک آنها اشاره می شود‌:

الف- فناوری سخت، فناوری کنترل بر "ماده" یا "طبیعت" است. در حالی که فناوری نرم در صدد کنترل و فرماندهی بر "ذهن و روح" انسان است.

تا انتهای قرن بیستم، دغدغه بشر این بود که طبیعت را تسخیر کند. بدیهی است هیچ یک از توسعه‌دهندگان فناوری‌های نرم، قصد تسخیرِ خودشان را- به عنوان انسان- ندارند؛ بلکه مانند ساحران تلاش می‌کنند تا به کمک این ابزار، ذهن و روح دیگران را تسخیر نمایند، تا دیگران مانند آنها و یا طبق الگوریتم دلخواه آنان بیندیشند.

باید به این نکته توجه کنیم که ادیان الهی و فرهنگ‌های اصیل و کهن، سرشار از فناوری‌های نرمی هستند که منشاء روحانی دارند، و جان و روح آدمیان را می‌نوازند و اعتلا می‌بخشند؛ این نوازش و اعتلا ربطی به تسخیر ساحرانه ندارد. کانون‌های قدرت شیطانی در جهان امروز دریافته‌اند که سلطه آنها بر طبیعت به تنهایی نمی‌تواند سلطه آنها بر جهان را تضمین نماید؛ آنها باید بتوانند بر ذهن و روح انسان‌ها نیز سلطه یابند، که ابزار کلیدی آن بدون شک "فناوری های نرم" است.

ب- فناوری سخت بالنسبه "خنثی" است؛ بار ایدئولوژیک یا ارزشی ندارد.

فناوری خودرو، فناوری خنثي است چه در چین کمونیست باشد، چه در ایران اسلامي. با این که دو کشور، جهان‌بینی‌ها و ارزش‌های متفاوتی دارند، اما می‌توانند بر پایه فناوری‌های سخت مشابه، خودروهای مشابهی بسازند؛ اما فناوری نرم در بعضی شاخه‌ها به غایت "جانبدار" است؛ بار ارزشی و ایدئولوژیک دارد و این بدان معناست که:

اولاً: محصولات فناوری‌های نرم، به ویژه محصولات فرهنگی، بار ارزشی و فرهنگی دارند و می توانند حامل یک جهان‌بینی، ایدئولوژی و یا فرهنگ خاص باشند.

اين خود، هم فرصت است و هم تهدید؛ فرصت است برای کشورهایی که می‌توانند این محصولات را با سلیقه انواع ملت‌ها بسازند و قصد آنها نه صرفاً کسب و کار تجاری، بلکه نفوذ فرهنگی در میان سایر ملت‌هاست. (هالیوود در آمریکا، قطب فناوری‌های سینمایی است که به عنوان ابزار گسترش فرهنگ آمریکایی در جهان هستند.) و تهدید است، برای ملت‌هایی که توان تولید این گونه محصولات را ندارند و ناگزیر از کالاهای وارداتی "مسموم" بهره‌می‌گیرند.

ثانیاً: انتقال فناوری‌های نرم، دشوار و گاه غیر ممکن است. هیچ نقاش و مینیاتوریست غیر‌مسلمانی نمی‌تواند تحت نظر استاد فرشچیان آموزش ببیند و آن‌گاه اثری اصیل و گران‌سنگ چون "عصر عاشورا" بیافریند. چون او نمی‌تواند هیچ ارتباطی با ارزش‌ها و باورهای استاد فرشچیان برقرار‌کند، مگر آنکه عمیقاً آنها را بپذیرد و اصولاً جهان‌بینی خود را تغییر‌دهد.

مطلب ادامه دارد...

صنايع فرهنگي (1): تغییر پارادایم

"رقابت‌جهانی" پدیده‌ای است که از اوایل قرن بیستم شکل گرفت؛ آن گاه که جهان به دو بلوک متخاصم- شرق و غرب- تقسیم‌گردید.آشکار است که جنگ جهانی دوم به این بلوک‌بندی شدت بخشید و با ظهور جنگ سرد بین دو بلوک، رقابت جهانی از یک سو تشدید شد، و از سوی دیگر صبغه ویژه‌ای پیدا کرد.

تقریباً تا نیمه دهه 1980‌م، رقابت نظامی را می‌توان شکل مسلط رقابت جهانی دانست. تا آن زمان، هر بلوکی که از قدرت نظامی بیشتر برخودار بود، سرآمدتر و تواناتر به نظر می‌رسید. و می‌دانیم که مسابقه قدرت نظامی در آن زمان، بازیکن‌های خاصی داشت و مشمول کشورهای جهان سوم نمی‌شد. جهان سومی‌ها نیمکت نشین‌های بازی رقابت بودند.

با ظهور ژاپن و آلمان، به عنوان دو قدرت شکوفنده اقتصادی در دهه 1980‌م، به تدریج شعله رقابت نظامی فرو کاهید، و فاز جدیدی در بازی رقابت آغاز شد: رقابت اقتصادی.

این فاز جدید با فروپاشی بلوک شرق و برچیده‌شدن بساط جنگ سرد، کامل شد. تا آن جا که رقابت اقتصادی به عنصر مسلط در بازی رقابت تبدیل شد.

هر چند برنده ظاهری بازی در فاز اول- ایالات متحده- هم چنان بر طبل نظامی گری می‌کوبد، ولی دست تقدیر، سرنوشت بازی را از قبل رقم زده‌است؛ و آمریکا دیگر نمی‌تواند جهان را به عصر ظلمت، عصر جنگ سرد، باز‌گرداند.

بي شك رقابت جهانی تا ابد بر پاشنه رقابت اقتصادی نخواهد چرخيد، و ملت‌ها تا همیشه بر سر کسب دلارها و یوروهای بیشتر در برابر یکدیگر صف‌آرايي نخواهند‌كرد. پس دنياي آينده در دست كيست؟

تغییر پارادایم(Paradigm Shift)‌، از دیدگاه آینده‌پژوهان "بازگشت به وضعیت صفر" تلقی می‌شود؛ جایی که در آن همه ملت‌ها برای شروع مسابقه در شرایط یکسانی قرار می‌گیرند، با این تفاوت که در این جا کسی سوت مسابقه را با صدای بلند نمی‌کشد.

اگر جوامع در آن درجه از هشیاری باشند که این تغییر پارادایم را درک کنند و دست به سرمایه‌گذاری‌های هوشمندانه بزنند، خواهند توانست پا به پای پیشروها بدوند و مسابقه‌ای را که با صداي خاموش آغاز می‌شود، به یک فرصت مدال‌آوری و افتخارآفرینی تبدیل نمایند؛ در غیر این صورت، تغییر پارادایم به یک تهدید جدی تبدیل می‌شود و چیزی جز عقب‌ماندگی به همراه نخواهد داشت.

تغییر در پارادایم یعنی تغییری بنیادین در الگوهای حل مسأله؛ یعنی هجرت از یک الگوی بنیادین به یک الگوی دیگر

براي يك آغاز

حدود سه سال پيش بود كه با موضوع صنايع فرهنگي كه حرفهايي از اون شنيده بودم برام تبديل به يك انگيزه مطالعاتي شد.

تا حالا لطف دوستان خوب موسسه آينده پژوهي آصف و به خصوص جناب آقاي مهندس ملكي فر اين انگيزه رو بيشتر كرده و مطالعات اينترنتي و ترجمه چند مقاله ادامه همون انگيزه است كه امروز به يك دغدغه تبديل شده

ان شاءالله از اين به بعد از مجموع مطالب جمع آوري شده تقديم حضور دوستان مي كنم.

تشکر وسپاس

از تمامي دوستاني كه از ديشب تا همين الآن با تماس تلفني و ارسال پيامك و نظر و تاج گل بنده حقير سراپا تقصير را مورد لطف قرار داده اند كمال سپاس را دارم.

ان شاءالله در شاديهايشان خربزه سيخ بكشم و ... 

هوالاول و الآخر

بنده هم به جمع اهالي وبلاگ پيوستم. اميدوارم بتوانم در اين رسانه جديد حرفهاي زيادي بشنوم و گاهي هم بنويسم.