یک سؤال اساسی این است که چرا صنعت فرهنگی، به رغم ارزش استراتژیک آن در رشد اقتصادی، تقویت بنیه دفاعی و اشتغال زایی، تا کنون مثل سایر صنایع جدی گرفته نشده است؟

6 دلیل برای جدی گرفته نشدن صنعت فرهنگی در کشورهای در حال توسعه:

طراحان "استراتژی صنایع فرهنگی" در آفریقای جنوبی همین سؤال را از خود پرسیده‌اند و برای آن شش دلیل ارائه نموده‌اند. در مقدمه این سند آمده است:

"در واقع تا همین اواخر برای سیاست‌گزاران ارشد کشور و هم چنین متولیان و دست اندرکاران امور فرهنگی، مشکل بود که بتوانند به صنایع فرهنگی به مثابه یک صنعت نگاه کنند. دلیل این موضوع چیست؟

تا وقتی بخش فرهنگ به عنوان یک بخش مولد اقتصادی، هم‌چنین پشتوانه  تکیه‌گاه اقتدار دفاعی دیده نشود، طبیعی است که نهاد تولید ثروت تلقی نخواهد شد و صرفاً به منزله مرکز هزینه دیده خواهد شد، و مخارج آن باید از حساب بیت المال تامین گردد.‌"

شش دليل جدي گرفته نشدن اين صنعت در كشورهاي در حال توسعه عبارتند از:

1.  در عصر صنعت، که هنوز بر کشورهای در حال توسعه غالب است صنعت فرهنگی به دلیل ماهیت نرم آن، عموماً در پس زمینه اقتصاد صنعتی دیده می‌شود. به همین دلیل، در توسعه‌ي اقتصادی این کشورها نقش مهمی به صنعت فرهنگی داده نمی‌شود.

2.  شاخه‌های تشکیل دهنده‌ي صنایع فرهنگی- سینما، تئاتر، موسیقی، رسانه، طراحی، مد و غیره- اغلب به عنوان شاخه‌های مجزا دیده ‌می‌شوند؛ بدون هیچ رابطه‌ای میان آنها. وقتی هر یک از این شاخه‌ها، مستقل دیده‌شوند، تا اندازه‌ای کوچک به نظر می‌رسند. اما زمانی که از دیدگاه کلی- با درک روابط درونی- دیده‌شوند، بخشی مهمي در اقتصاد به شمار می‌آیند.

3.  بر خلاف کشورهای پیشرفته که صنایع فرهنگی آنها شامل یک مجموعه قابل توجه از بنگاه‌های بزرگ- مثلا بنگاه‌های عظیم سینمایی، رسانه‌ای، و غیره- و تعداد زیادی شرکت‌های کوچک و متوسط است، در کشورهای در حال توسعه تقریباً هیچ بنگاه بزرگی در این صنایع وجود ندارد. آن چه هست، گروه کوچکی از بنگاه‌های متوسط و تعدادی شرکت‌های کوچک است. لذا تصویری که از این بخش وجود دارد، یک مجموعه از بنگاه‌های کوچک با تاثیر اقتصادی ناچیز است.

4.  از دیدگاه تاریخی و طبق یک قانون نانوشته، بخش فرهنگ پیش از آن که از سوی دولت‌ها به عنوان یک بخش مولد اقتصادی دیده شود، یک "مرکز هزینه‌ي دولتی" است که مأموریت آن صرفاً ترویج سیاست‌های فرهنگی به هزینه دولت است.

5.  اغلب گردانندگان صنایع فرهنگی در کشورهای در حال توسعه، اطلاعات کسب و کاری ناچیزی در خصوص قابلیت‌های تجاری و ... صنایع فرهنگی دارند و مدیران بنگاه‌هاي صنایع فرهنگی، غالباً خواهان حمایت‌ها و یارانه‌های دولتی هستند؛ به این دلیل که کار خود را اقتصادی و یا دارای پتانسیل‌های اقتصادی نمی‌بینند.

6.  فرآيند توليد صنايع فرهنگي فرآيندي خلاق با دامنه زماني خاص خود در توليد ايده است، اين امر مستلزم تأمل، تحمل، هزينه و شيوه‌هاي نوين در مديريت مي‌باشد كه در كشورهاي در حال توسعه، به دليل وجود انبوه مشكلات ظاهري رفاهي و توسعه، توجه جدي به الزامات آن نمي‌شود.

 

تفاوت‌های صنعت فرهنگی با دیگر صنایع

صنایع متداولی که می‌شناسیم، محصولاتی تولید می‌کنند که تنها ارزش فیزیکی دارند، و ماده‌ی اولیه آنها را طبیعت فراهم می‌کند. این محصولات غالباً هیچ معنا و مفهومی را به روشنی منتقل نمی‌کنند. اما صنعت فرهنگی، ماده اولیه تولیدات خود را از ذوقیات، احساسات و تراوش‌های ذهنی افراد خلاق در فرهنگ‌های مختلف می‌گیرد؛ و آنچه ارزش این تولیدات را رقم می‌زند، "درونمایه"‌ی آنها است که یک پیام فرهنگی- معنوی را به مخاطبان خود انتقال می‌دهد و از این طریق بر ذهن، روح، احساسات، و ادراکات آنان تاثیر می‌گذارد.

فرآورده‌های فرهنگی عمدتاً در زمره‌ی فرآورده‌های نرم قرار می‌گیرند؛ اما معمولاً از طریق یک عامل انتقال می‌یابد که ممکن است سخت‌افزاری باشد. مثلاً فیلم سینمایی یک فرآورده‌ی صنعت فرهنگی است که ماهیت نرم دارد اما از طریق حاملی به نام لوح فشرده جابه‌جا‌شده و به فروش می‌رسد. به هر حال در صنعت فرهنگی باید بین حامل و محمول تفاوت قائل شویم.

 

صنعت فرهنگی: عرصه رقابت جهانی کشورهای پیشرفته

بر اساس گزارش بانک جهانی در سال 2003م ، صنایع خلاق تقریباً 7 درصد ازتولید ناخالص جهان (GDP) را در اختيار داشته است. این درحالی است که رشد 10 درصد در سال، برای این صنعت پیش بینی شده است كه نتيجه آن حدود 12 درصد از توليد ناخالص جهاني در سال 2008 مي‌باشد.

صنعت فرهنگی در کشورهای قدرتمند و پیشرفته جهان، تقریباً حرف اول را از نظر اقتصادی می‌زند، و یا به زودی چنین خواهد شد.

مثلاً پیش‌بینی شده‌ است که اقتصاد ایالات متحده تا سال 2010 در سيطره‌ي صنعت فرهنگی خواهد بود. این کشور به ویژه در صنعت تفریح و سرگرمی متمرکز شده است که یکی از سودآورترین شاخه‌های صنعت فرهنگی است.

چینی‌ها در سال‌های اخیر اهتمام ویژه‌ای به صنعت فرهنگی نشان داده و طرح‌های گسترده‌ای برای آن ریخته‌اند. در سال 2006 یکی از مهمترین نمایشگاه‌های بین المللی صنعت فرهنگی در چین برگزار شد.

در فرانسه طي 25 سال اخير، صنايع فرهنگي دچار تحولات زيادي شده است، زيرا وسعت توليدات در زمينه‌هاي كتاب، نوار، فيلم و انواع لوح‌هاي فشرده به طور مداوم از افزايش برخوردار بوده و توليد و توزيع اين محصولات وجهه‌ي بين المللي يافته و سياست‌هاي تجاري مدونتري در اين خصوص اتخاذ گرديده است.

كشور كانادا دومين كشور وسيع دنيا است كه فرهنگ در واقع بخش پوياي اقتصاد آن است و به طور مستقيم يا غيرمستقيم به اقتصاد ملي كمك مي‌نمايد. برطبق اطلاعات ارائه شده از سوي اداره‌ي آمار كشور كانادا، تأثير مستقيم بخش اقتصاد بر هنرهاي زيبا، درآمد بخش فرهنگ كشور بر 2/14 بيليون دلار در سال (90-1991) بالغ گرديده كه تقريباً 3/2درصد از توليد ناخالص ملي را تشكيل مي‌داده است.

سرمايه‌گذاري بر روي مديريت كارآمد و صنايع تفريحي فرهنگي از جمله‌ي مهمترين اولويت‌هاي فرهنگي دولت استراليا محسوب مي‌گردند. به‌طوري كه در سال 1998 دولت استراليا تنها جهت فراهم آوردن صنايع تفريحي فرهنگي مبلغي بالغ بر 14 بيليون دلار هزينه نمود و اين در حالي است كه كل بودجه‌ي اختصاص يافته به نوساماني آثار و اماكن تاريخي و حوزه‌ي فرهنگ كشور به 5/3 بيليون دلار رسيد.

حوزه فرهنگ كشور كره داراي اقتصادي پويا است كه به طور غيرمستقيم به اقتصاد ملي كشور كمك مي‌كند. انجام تحقيقات در زمينه موضوعات فرهنگي و افزايش صادرات صنايع فرهنگي در سال 1994 نشان داد كه فرهنگ كشور كره تأثير مثبتي بر اقتصاد اين كشور به ميزان 8/2درصد، بر ايجاد اشتغال به ميزان 2/3 درصد و درآمدهاي مالياتي به ميزان 25 درصد داشته است. كمك صنايع فرهنگي كره در جهت رشد و شكوفايي اقتصاد كشور در حدود 9/0 درصد مي‌باشد. تأمين بودجه و هزينه بخش‌هاي فرهنگي - هنري دولتي، بر عهده‌ي دولت‌هاي مركزي و محلي و همچنين سازمان هنري- فرهنگي كشور كره مي‌باشد.

پیش بینی درآمد کشور هند از صنایع خلاق در سال 2008 بیش از5/9 بیلیون دلار می‌باشد، این رشد در 5 سال گذشته با روندی دو برابر مواجه بوده است. بیشترین درآمد این کشور در حوزه‌های سینما و تولید نرم‌افزارهای رایانه‌ای می‌باشد.

صنایع خلاق در کشور سنگاپور با رشدی 14 درصدی ازسال 2000 ، سال 2008 را با درآمدی حدود 5/8 بیلیون دلار را پيش‌بيني مي‌كند.

صنعت تبلیغ در انگلستان با 19 بیلیون پوند درآمد در سال 2005 بزرگترین بازار اروپایی اين صنعت بوده است. اين در حالي است كه کل فروش سالیانه صنایع خلاق درلندن 22 تا 29 بیلیون پوند است که بعد از بخش خدمات مالی- تجاری دومین بخش بزرگ مي‌باشد. در لندن سالانه 30 میلیون نفر از موزه‌ها و گالری‌ها بازدید می‌کنند و انگلستان، تصمیم دارد به قطب اصلی توسعه صنایع فرهنگی و صنایع خلاق در قاره اروپا تبدیل شود.

در هر صورت، اهميت صنايع فرهنگي در سازمان‌هاي بين‌المللي تا ميزاني است كه درگزارشی از مجمع بین المللی صنایع خلاق می‌خوانیم:

« برای توسعه‌ی صنایع خلاق نیاز به تاسیس یک رصدخانه‌ی بین المللی است تا با دقت و به‌روز‌بودن؛ اطلاعات قابل مقایسه‌ای بر‌روی سیاست‌های ملی، منطقه‌ای و‌ جهانی این بازار را تولید و ارائه نماید.»

پایه واساس این تفکربه دلیل کمیاب یا نایاب بودن اطلاعات درکشورهای درحال توسعه ذکرشده است.

همچنين درگزارش کنفرانس توسعه تجاری ایالات متحده آمریکا آمده است:

«‌بسیاری ازکشورهای درحال توسعه، پتانسیل بالایی دراین حوزه (صنایع فرهنگی) دارند، که به رغم میراث فرهنگی غنی‌شان ومنابع سرشار استعدادها، عمدتاً بازیکنان حاشیه ای این عرصه می‌باشند.»

 

پايان نامه

در دهه‌هاي اخير شاهد تغييرات عمده‌اي در ذائقه فرهنگي مردم در كشورهاي مختلف هستيم. اگر در دوره‌هاي گذشته فرهنگ پديده‌اي عالي و در انحصارِ قشرِ خاصي از جامعه به‌عنوان فرهيختگان تعريف مي‌شد، اكنون فرهنگ به پديده‌اي فراگير و در اختيار توده‌هاي مردم تبديل شده است. اگر در گذشته مردم براي بهره‌مندي از فرهنگ به نهادهاي متعدد فرهنگي مراجعه مي‌كردند، امروزه اين محصولاتِ فرهنگي هستند كه مرزهاي زندگي روزمره را در‌هم‌ نورديده و در سطح وسيعي وارد زندگي مردم شده‌اند. چنين تغييري در ذائقه مردم به هر علتي كه باشد مديريت‌هاي فرهنگي را مجبور به تغيير در سبك مديريتي خود نموده است.

بر اساس گزارشي در شوراي عالي انقلاب فرهنگي، امروزه مراجعه مردم به نهادهاي فرهنگي در كشورهاي مختلف 2 الي10 برابر كاهش يافته‌است و از سوي ديگر شاهد افزايش توليد انبوه محصولات فرهنگي تا حد هزار برابر هستيم و به عبارتي اگر مديريت فرهنگي در دهه‌هاي گذشته را نهاد محور بدانيم، رويكرد مديريت فرهنگي در آينده محصول محور خواهد‌بود.

در شرايط جهان امروزي رمز ماندگاري و گسترش هر پيام فرهنگي در تبديل شدن آن به يك محصول با توليد انبوه است. در اين حالت است كه فرهنگ به‌طور ملموسي وارد زندگي روزمره جمع كثيري از مردم شده و با زندگي آنها تلفيق گرديده و ماندگار مي‌شود.

هرچند طرح اين موضوع بي‌توجهي به فرهنگ عالي و فرهيختگان نيست و هدف بها دادن به فرهنگ مادي و توده‌اي نيز نمي‌باشد. ولي اگر سعي در تأثيرگذاري بر روي قشر عظيمي از مردم جامعه داريم و يا اگر مي‌خواهيم به‌طور قابل توجهي بخشي از فرهنگ خود را در اقصي نقاط جهان به معرض ديد و قضاوت جهانيان قرار دهيم، اختصاص سهم مهمي از مديريت فرهنگي به محصولات و صنايع فرهنگي امري گريزناپذير مي‌نمايد. ضمن آنكه ايجاد زمينه هاي اقتصادي و خودگرداني سيستم‌هاي فرهنگي نيز كه همواره به‌عنوان مراكزي براي هزينه بودجه به آنها نگاه مي‌شده است نيز از اين منظر قابل بررسي است.

بي شك دستيابي به اين مهم نيازمند نگاهي كلان و همه‌جانبه و در عين رعايت اولويت‌ها ونيازهاي فراوان پيشِ رو است كه در قالب فعاليت‌هاي بلند‌مدت و ضربتي نتايج ارزشمندي را درپي خواهد داشت.

باشد كه ايراني آباد و آزاد را شاهد باشيم.

ان شاء الله