صنايع فرهنگي (1): تغییر پارادایم
"رقابتجهانی" پدیدهای است که از اوایل قرن بیستم شکل گرفت؛ آن گاه که جهان به دو بلوک متخاصم- شرق و غرب- تقسیمگردید.آشکار است که جنگ جهانی دوم به این بلوکبندی شدت بخشید و با ظهور جنگ سرد بین دو بلوک، رقابت جهانی از یک سو تشدید شد، و از سوی دیگر صبغه ویژهای پیدا کرد.
تقریباً تا نیمه دهه 1980م، رقابت نظامی را میتوان شکل مسلط رقابت جهانی دانست. تا آن زمان، هر بلوکی که از قدرت نظامی بیشتر برخودار بود، سرآمدتر و تواناتر به نظر میرسید. و میدانیم که مسابقه قدرت نظامی در آن زمان، بازیکنهای خاصی داشت و مشمول کشورهای جهان سوم نمیشد. جهان سومیها نیمکت نشینهای بازی رقابت بودند.
با ظهور ژاپن و آلمان، به عنوان دو قدرت شکوفنده اقتصادی در دهه 1980م، به تدریج شعله رقابت نظامی فرو کاهید، و فاز جدیدی در بازی رقابت آغاز شد: رقابت اقتصادی.
این فاز جدید با فروپاشی بلوک شرق و برچیدهشدن بساط جنگ سرد، کامل شد. تا آن جا که رقابت اقتصادی به عنصر مسلط در بازی رقابت تبدیل شد.
هر چند برنده ظاهری بازی در فاز اول- ایالات متحده- هم چنان بر طبل نظامی گری میکوبد، ولی دست تقدیر، سرنوشت بازی را از قبل رقم زدهاست؛ و آمریکا دیگر نمیتواند جهان را به عصر ظلمت، عصر جنگ سرد، بازگرداند.
بي شك رقابت جهانی تا ابد بر پاشنه رقابت اقتصادی نخواهد چرخيد، و ملتها تا همیشه بر سر کسب دلارها و یوروهای بیشتر در برابر یکدیگر صفآرايي نخواهندكرد. پس دنياي آينده در دست كيست؟
تغییر پارادایم(Paradigm Shift)، از دیدگاه آیندهپژوهان "بازگشت به وضعیت صفر" تلقی میشود؛ جایی که در آن همه ملتها برای شروع مسابقه در شرایط یکسانی قرار میگیرند، با این تفاوت که در این جا کسی سوت مسابقه را با صدای بلند نمیکشد.
اگر جوامع در آن درجه از هشیاری باشند که این تغییر پارادایم را درک کنند و دست به سرمایهگذاریهای هوشمندانه بزنند، خواهند توانست پا به پای پیشروها بدوند و مسابقهای را که با صداي خاموش آغاز میشود، به یک فرصت مدالآوری و افتخارآفرینی تبدیل نمایند؛ در غیر این صورت، تغییر پارادایم به یک تهدید جدی تبدیل میشود و چیزی جز عقبماندگی به همراه نخواهد داشت.
تغییر در پارادایم یعنی تغییری بنیادین در الگوهای حل مسأله؛ یعنی هجرت از یک الگوی بنیادین به یک الگوی دیگر